نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴ - حکایت اندر معنی شکر منعم سعدی

سعدی شیرازی / باب هشتم در شکر بر عافیت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ملک زاده‌ای ز اسب ادهم فتاد

به گردن درش مهره بر هم فتاد

چو پیلش فرو رفت گردن به تن

نگشتی سرش تا نگشتی بدن

پزشکان بماندند حیران در این

مگر فیلسوفی ز یونان زمین

سرش باز پیچید و رگ راست شد

وگر وی نبودی زمن خواست شد

دگر نوبت آمد به نزدیک شاه

به عین عنایت نکردش نگاه

خردمند را سر فرو شد به شرم

شنیدم که می‌رفت و می‌گفت نرم

اگر دی نپیچیدمی گردنش

نپیچیدی امروز روی از منش

فرستاد تخمی به دست رهی

که باید که بر عودسوزش نهی

ملک را یکی عطسه آمد ز دود

سر و گردنش همچنان شد که بود

به عذر از پی مرد بشتافتند

بجستند بسیار و کم یافتند

مکن، گردن از شکر منعم مپیچ

که روز پسین سر بر آری به هیچ

شنیدم که پیری پسر را به خشم

ملامت همی کرد کای شوخ چشم

تو را تیشه دادم که هیزم شکن

نگفتم که دیوار مسجد بکن

زبان آمد از بهر شکر و سپاس

به غیبت نگرداندش حق شناس

گذرگاه قرآن و پند است گوش

به بهتان و باطل شنیدن مکوش

دو چشم از پی صنع باری نکوست

ز عیب برادر فرو گیر و دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، داستانی از یک ملک‌زاده روایت می‌شود که به‌دلیل عدم توجه به نصیحت‌ها و خطرات، دچار حادثه‌ای می‌شود. او از اسب می‌افتد و گردنش می‌پیچد. پزشکان در درمان او ناتوان می‌مانند تا اینکه فیلسوفی از یونان به کمک می‌آید و وضعش را بهبود می‌بخشد. اما وقتی به نزد شاه می‌رود، توجهی از او نمی‌بیند و دچار شرمندگی می‌شود. او بر این باور است که اگر به نصیحت‌ها و هشدارها توجه کرده بود، دچار چنین وضعیتی نمی‌شد. در ادامه، پیری نیز پسرش را به خاطر کار ناشایستی سرزنش می‌کند و به او یادآوری می‌کند که باید شکرگزار باشد و زبانش را به بی‌احترامی به دیگران آلوده نکند. در نهایت، اهمیت احترام به دیگران و پرهیز از بدگویی مورد تأکید قرار می‌گیرد.