نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹ - حکایت سعدی

سعدی شیرازی / باب هشتم در شکر بر عافیت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

برهنه تنی یک درم وام کرد

تن خویش را کسوتی خام کرد

بنالید کای طالع بدلگام

به گرما بپختم در این زیر خام

چو ناپخته آمد ز سختی به جوش

یکی گفتش از چاه زندان: «خموش!»

به جای آور، ای خام، شکر خدای

که چون ما نه‌ای خام بر دست و پای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار شاعر از حالتی سخن می‌گوید که شخصی برهنه و بی‌پناه است و به سرنوشت خود شکایت می‌کند. او از گرما و سختی‌هایی که تحمل می‌کند، نالان است و حس می‌کند که مانند غذایی ناپخته به جوش آمده است. یکی به او توصیه می‌کند که در زندان بی‌صدا باشد و در عوض، شکر خدا را به‌جا آورد، زیرا او دچار مشکلاتی مانند دیگران نیست. در واقع، شاعر به فلسفه‌ای عمیق‌تر اشاره دارد که در برابر مشکلات، صبر و شکرگزاری بهترین راه است.