بخش ۲۱ - حکایت سعدی
سعدی شیرازی / باب نهم در توبه و راه صواب / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
یکی را به چوگان مه دامغان
بزد تا چو طبلش بر آمد فغان
شب از بی قراری نیارست خفت
بر او پارسایی گذر کرد و گفت
به شب گر ببردی بر شحنه، سوز
گناه آبرویش نبردی به روز
کسی روز محشر نگردد خجل
که شبها به درگه برد سوز دل
هنوز ار سر صلح داری چه بیم؟
در عذرخواهان نبندد کریم
ز یزدان دادار داور بخواه
شب توبه تقصیر روز گناه
کریمی که آوردت از نیست هست
عجب گر بیفتی نگیردت دست
اگر بندهای دست حاجت بر آر
و گر شرمسار آب حسرت ببار
نیامد بر این در کسی عذر خواه
که سیل ندامت نشستش گناه
نریزد خدای آبروی کسی
که ریزد گناه آب چشمش بسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی فردی است که در شب به علت بیتابی و دلتنگی نمیتواند بخوابد و در این حال، پارسایی به او میگوید که در شب باید توبه کند و با درگاه خداوند راز و نیاز داشته باشد. او اشاره میکند که اگر در شب درد دل به درگاه خدا ببرد، در روز قیامت دچار شرمندگی نخواهد شد. این پارسا بر اهمیت توبه در شب و درخواست عذر از خداوند تأکید میکند و میگوید که خداوند گناه کسی را نمیریزد اگر او در دلش ندامت و حسرت داشته باشد. در نهایت، پیامی از بخشش و رحمت خداوند به بندگانش پیش روی خواننده قرار میگیرد.