قطعه شمارهٔ ۱۱ سعدی
سعدی شیرازی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بس ای غلام بدیعالجمال شیرینکار
که سوز عشق تو انداخت در جهان آتش
به نفط گنده چه حاجت که بر دهان گیری
تو را خود از لب لعلست در دهان آتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیت شعری به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر به غلامی که زیبایى خیرهکننده دارد و گناه عشقش باعث آتشزدن به دلها شده، اشاره میکند. او اشاره میکند که به هیچ چیز دیگری نیاز نیست، زیرا معشوق خود به مانند آتش سوزندهای است که نیاز به مواد سوختی ندارد. این عاشقانه نشاندهنده قدرت و شدت احساسات عاشقانه است.