شمارهٔ ۶ سعدی
سعدی شیرازی / ملحقات و مفردات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
حالم از شرح غمت افسانه(ایست)
چشمم از عکس رخت بتخانه(ایست)
هر کجا بدگوهری در عا(لمست)
در کنار آنچنان دردانه(ایست)
بر امید زلف چون ز(نجیر تو)
ای بسا عاقل که چون (دیوانهایست)
گفتم او را این چه زلفـ.........
گفت هان فیالجمله در.........
از لبش یک نکتهای.........
وز خمش یک قطرهای (پیمانهایست)
با فروغ آفتاب حسـ(ـن او)
شمع گردون کمتر از (پروانهایست)
نازنینا رخ چه میپو(شی ز من)
آخر این مسکین کم (از بیگانهایست)
از بت آزر حکایتها کنـ(ـند)
بت خود این است از.........
دل نه جای توست آخر چـ(ـون کنم)
در جهانم خود همین (ویرانهایست)
این نه دل خوانند کیـ.........
این نه عشق است از.........
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و غم عشق و زیبایی معشوق است. شاعر احساس عمیق خود را نسبت به معشوقی که برای او همچون یک بت است، بیان میکند. او به زیبایی و زشتیهای دنیا اشاره میکند و میگوید که در کنار وجود محبوب، تمام زشتیها ناپدید میشوند. همچنین به حسرت و بیتابی خود در دوری از معشوق پرداخته و به شدت وابستگیاش به او را نشان میدهد. شعر همچنین بر این نکته تأکید دارد که دل شاعر در این دنیا تنها وویرانهای است و عشق او به معشوق، فراتر از هر توصیفی است.