نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ سعدی

سعدی شیرازی / ملحقات و مفردات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌روم با درد و حسرت از دیارت خیر باد

می‌گذارم جان به خدمت یادگارت خیر باد

سر ز پیشت برنمی‌آرم ز دستور طلب

شرم می‌دارم ز روی گلعذارت خیر باد

هر کجا باشم دعا گویم همی بر دولتت

از خدا باد آفرین بر روزگارت خیر باد

گر دهد عمرم امان رویت ببینم عاقبت

ور بمیرم در غریبی ز انتظارت خیر باد

گر ز چین زلف تو بویی رسد بر خاک ما

زنده برخیزم ز بوی مشکبارت خیر باد

گر ز من یاد آوری بنویس آنجا قطعه‌ای

سعدیا آن گفته‌های آبدارت خیر باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر با درد و حسرت از دیاری که دوست دارد خداحافظی می‌کند و جانش را به یاد محبوبش تقدیم می‌کند. او از درخواست‌هایش شرم دارد و در غیاب محبوب، فقط به دعا کردن برای او می‌پردازد. اگر روزی فرصت دیدن محبوبش پیش بیاید، خوشحال خواهد شد و اگر در دوری بمیرد، این را نیز با خوش‌نودی می‌پذیرد. شاعر همچنین از بوی زلف محبوب یاد می‌کند و آرزو می‌کند که اگر محبوبش یادش کند، اشعاری زیبا بنویسد. در نهایت، او از این گفتارهای عاشقانه نیز با شادی یاد می‌کند.