نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۱۱ سعدی

سعدی شیرازی / باب اول در سیرت پادشاهان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

درویشی مُسْتَجاب‌الدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.

ای زبردستِ زیردست‌آزار

گرم تا کی بماند این بازار؟

به چه کار آیدت جهانداری؟

مردنت بِهْ که مردم‌آزاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در بغداد درویشی مستجاب الدعوة وجود داشت که حجاج یوسف او را به حضور خواست. حجاج از او خواست دعای خوبی برایش کند. درویش دعا کرد که جان حجاج گرفته شود. حجاج از او پرسید که این چه دعای خیری است، و درویش پاسخ داد که این دعا برای او و همه مسلمانان خوب است. سپس در پیامی هشدارآمیز به حجاج گفت که قدرت و سلطنتش بی‌فایده است اگر به مردم آزار برساند و بهتر است به جای خودخواهی، در راستای بهبود حال مردم تلاش کند.