نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۱۴ سعدی

سعدی شیرازی / باب اول در سیرت پادشاهان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بخش 1

یکی از پادشاهانِ پیشین در رعایتِ مملکت سستی کردی و لشکر به سختی داشتی لاجرم دشمنی صعب روی نهاد همه پشت بدادند.

چو دارند گنج از سپاهی دریغ

دریغ آیدش دست بردن به تیغ

یکی را از آنان که غَدْر کردند با من دَمِ دوستی بود، ملامت کردم و گفتم: دون است و بی‌سپاس و سِفله و ناحق‌شناس که به اندک تغیّرِ حال از مخدومِ قدیم برگردد و حقوقِ نعمتِ سال‌ها در نوردد. گفت: ار به کرم معذور داری شاید، که اسبم در این واقعه بی‌جو بود و نمدزین به گرو، و سلطان که به زر بر سپاهی بخیلی کند، با او به جان جوانمردی نتوان کرد.

بخش 2

زر بده مردِ سپاهی را تا سر بنهد

و گرش زر ندهی، سر بنهد در عالم

بخش 3

اِذا شَبِعَ الْکَمِیُّ یَصُولُ بَطشاً

وَ خاوِی الْبَطْنِ یَبْطُشُ بِالفِرارِ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

یکی از پادشاهان سابق در مدیریت مملکت سستی کرد و به همین دلیل دشمنان به جانش افتادند و همه از او بریدند. در این میان، یکی از دوستان قدیمی‌اش که به او خیانت کرده بود، مورد ملامت قرار گرفت. پادشاه به او گفت که بی‌وفایی و نادانی است که به خاطر تغییرات جزئی از محبت گذشته‌اش دست برداشته است. آن فرد پاسخ داد که به دلیل فقر و مشکلاتی که در آن شرایط دارد، ناچار به انجام چنین کاری است و اگر پادشاه به سپاهیان خود کمک نکند، نمی‌تواند از آنان انتظار وفاداری داشته باشد. در نهایت، پیام این داستان این است که در زمان‌هایی که افراد در تنگنا هستند، وفاداری آنها به راحتی زیر سوال می‌رود و برای حفظ اعتماد و وفاداری، باید به نیازهایشان رسیدگی کرد.