نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۱۸ سعدی

سعدی شیرازی / باب دوم در اخلاق درویشان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بخش 1

عابدی را پادشاهی طلب کرد.

اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.

آورده‌اند که داروی قاتل بخورد و بمرد.

آن که چون پسته دیدمش همه مغز

پوست بر پوست بود همچو پیاز

پارسایانِ رویْ در مخلوق

پشت بر قبله، می‌کنند نماز

بخش 5

چون بنده خدایِ خویش خوانَد

باید که به جز خدا نداند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، داستان عابدی روایت می‌شود که از پادشاه طلب شد. او فکر کرد که با خوردن دارویی خود را ضعیف کند تا ایمانش به خدا بیشتر شود. در نهایت، او داروی کشنده‌ای نوشید و جان خود را از دست داد. توصیف او به عنوان شخصی که تمام مغز دارد و پوستش به هم چسبیده است، نشان‌دهنده عمق و خلوص ایمانش است. همچنین اشاره‌ای به این نکته می‌شود که پارسایان گاهی در برابر مخلوقات، پشت به قبله نماز می‌خوانند و این که بنده واقعی خدا باید تنها به او توجه داشته باشد و به چیز دیگری ننگرد.