حکایت شمارهٔ ۴۳ سعدی
سعدی شیرازی / باب دوم در اخلاق درویشان / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخش 1
بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا. گفت: کمینه آن که مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدّم دارد و حکما گفتهاند: برادر که در بند خویش است نه برادر و نه خویش است.
همراه اگر شتاب کند، همره تو نیست
دل در کسی مبند که دل بستهٔ تو نیست
یاد دارم که مدّعی در این بیت بر قول من اعتراض کرده بود و گفته: حق تعالی در کتاب مجید از قطع رحم نهی کرده است و به مودت ذی القربی فرموده و اینچه تو گفتی مناقض آن است. گفتم: غلط کردی که موافق قرآن است:
و اِن جاهَداکَ عَلی اَن تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ به عِلمٌ فلا تُطِعْهما
بخش 2
هزار خویش که بیگانه از خدا باشد
فدای یک تنِ بیگانه کآشنا باشد
بخش 3
چون نبود خویش را دیانت و تقوی
قطع رحم بهتر از مودت قربی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی مهمترین ویژگیهای دوستی و رابطه با نزدیکان میپردازد. نویسنده میگوید که در دوستیها بهتر است مصلحت افراد دیگر را بر منافع خود ترجیح دهیم و به بیان حکما اشاره میکند که برادری که به خود وابسته است، در واقع نه برادر است و نه دوست. همچنین، تاکید میکند که باید در انتخاب دوستان دقت کنیم و نباید به کسی دل ببندیم که دلش با ما نیست. آنگاه به موضوع قطع رابطه در صورت عدم تقوی و دیانت میپردازد و اشاره میکند که گاه بهتر است به سلامت خود فکر کنیم تا به مودتهای ظاهری. نویسنده به آیهای از قرآن اشاره میکند که به عدم اطاعت از کسانی که ما را به شرک دعوت میکنند، تاکید دارد و نتیجه میگیرد که هزار خویش بیگانه از خدا، به یک دوست آشنا ارزندهتر است.