نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۵ سعدی

سعدی شیرازی / باب دوم در اخلاق درویشان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بخش 1

تنی چند از روندگان متّفقِ سیاحت بودند و شریکِ رنج و راحت. خواستم تا مُرافقت کنم، موافقت نکردند. گفتم: این از کرمِ اخلاق بزرگان بَدیع است روی از مصاحبتِ مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن، که من در نفْسِ خویش این قدرت و سرعت می‌شناسم که در خدمتِ مردان یارِ شاطر باشم نه بارِ خاطر.

اِنْ لَمْ اَکُنْ راکِبَ الْمَواشی

اَسْعیٰ لَکُمْ حامِلَ الْغَواشی

یکی زآن میان گفت: از این سخن که شنیدی دل تنگ مدار که در این روزها دزدی به صورت درویشان برآمده، خود را در سِلْکِ صحبتِ ما منتظم کرد.

و از آنجا که سلامتِ حالِ درویشان است گمانِ فضولش نبردند و به یاری قبولش کردند.

روزی تا به شب رفته بودیم و شبانگه به پایِ حصار خفته که دزدِ بی‌توفیق ابریقِ رفیق برداشت که به طهارت می‌رود و به غارت می‌رفت.

چندان که از نظرِ درویشان غایب شد به بُرجی بر رفت و دُرجی بدزدید. تا روز روشن شد آن تاریک، مبلغی راه رفته بود و رفیقانِ بی‌گناه خفته. بامدادان همه را به قلعه درآوردند و بزدند و به زندان کردند. از آن تاریخ ترکِ صحبت گفتیم و طریقِ عزلت گرفتیم.

وَالسَّلامَةُ فی الْوَحْدَةِ

گفتم: سپاس و منّت خدای را عَزَّوَجَلَّ که از برکتِ درویشان محروم نماندم گرچه به‌صورت از صحبت وَحید افتادم. بدین حکایت که گفتی مُسْتَفید گشتم و امثالِ مرا همه عمر این نصیحت به کار آید.

بخش 2

چه دانند مردم که در خانه کیست؟

نویسنده داند که در نامه چیست

بخش 3

صورتِ حالِ عارفان دلق است

این قدر بس، چو روی در خلق است

در عمل کوش و هرچه خواهی پوش

تاج بر سر نه و عَلَم بر دوش

[ ترک دنیا و شهوت است و هوس

پارسایی، نه ترک جامه و بس ]

در قَژاکند مرد باید بود

بر مخنّث سلاحِ جنگ چه سود؟

بخش 4

پارسا بین که خرقه در بر کرد

جامهٔ کعبه را جُلِ خر کرد

بخش 5

چو از قومی یکی بی‌دانشی کرد

نه کِه را منزلت مانَد نه مِه را

شنیدستی که گاوی در علف‌خوار

بیالاید همه گاوانِ ده را

بخش 6

به یک ناتراشیده در مجلسی

برنجد دلِ هوشمندان بسی

اگر برکه‌ای پر کنند از گلاب

سگی در وی افتد کند مَنْجَلاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، نویسنده از تجربه همکاری و همراهی با گروهی از سیاحان و درویشان می‌گوید. او به این گروه پیشنهاد دوستی و همراهی می‌دهد، اما آنان از این موضوع امتناع می‌کنند. نویسنده تاکید می‌کند که افراد بزرگی که با مسکینان راحت نیستند، در واقع از برکت دوستی و همدلی بی‌بهره‌اند. در ادامه، یکی از اعضای گروه اشاره می‌کند که دزدی به شکل یک درویش به جمع آنها پیوسته و در این روزها به غارت اموال مشغول است. این دزد در حالتی که درویش وار به نظر می‌رسد، به غارت می‌پردازد. گروه پس از این واقعه تصمیم می‌گیرند تا دیگر با هم معاشرت نکنند و به انزوا بروند. نویسنده در پایان به اهمیت آگاهی و احتیاط در انتخاب یاران و دوستان تأکید کرده و نتایج نامطلوب ناشی از ناآگاهی را به تصویر می‌کشد. به طور کلی، متن به نکات اخلاقی و اجتماعی در روابط انسانی می‌پردازد و به اهمیت حفظ صداقت و دوری از فریبکاری و نفاق اشاره می‌کند.