حکایت شمارهٔ ۸ سعدی
سعدی شیرازی / باب دوم در اخلاق درویشان / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخش 1
یکی را از بزرگان به محفلیاندر همیستودند و در اوصافِ جمیلش مبالغه میکردند.
سر بر آورد و گفت: من آنم که من دانم.
کَفَیْتَ اَذَیً یا مَنْ یَعُدُّ مَحاسِنی
عَلانِیَتی هَذٰاٰ وَلَمْ تَدْرِ ما بَطَنْ
بخش 5
شخصم به چشمِ عالمیان خوبمنظر است
وز خُبْثِ باطنم سرِ خجلت فتاده پیش
طاووس را به نقش و نگاری که هست، خلق
تحسین کنند و او خجل از پای زشتِ خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، یکی از بزرگان در محفلی مورد ستایش و تعریف قرار میگیرد و در خصوص زیباییهای ظاهریاش مبالغاتی میشود. او به آرامی بیان میکند که من فقط خودم را میشناسم و نمیتوان به ظواهر اکتفا کرد. او اشاره میکند که با وجود اینکه مردم او را زیبا میبینند، به باطن خویش واقف است و از زشتیهای درونیاش شرمنده است. او به طاووس نیز اشاره میکند که با وجود زیبایی ظاهریاش، به خاطر زشت بودن پایش خجالتزده است. این متن به اهمیت شناخت درونی و باطن انسان نسبت به ظواهر میپردازد.