حکایت شمارهٔ ۱ سعدی
سعدی شیرازی / باب سوم در فضیلت قناعت / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب میگفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال از جهان برخاستی.
ای قناعت! توانگرم گردان
که ورایِ تو هیچ نعمت نیست
کنجِ صبر، اختیارِ لُقمان است
هرکه را صبر نیست، حکمت نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیان، خواستهاش را از خداوند مطرح میکند و از بزازان حلب میخواهد که اگر انصاف داشته باشند، به او این نعمت قناعت را بدهند. او تأکید میکند که بدون قناعت، هیچ نعمت واقعی وجود ندارد و صبر را کلید حکمت میداند، زیرا هر کسی که صبر نداشته باشد، حکمت نیز نخواهد داشت.