نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایتِ شمارهٔ ۱۱ سعدی

سعدی شیرازی / باب سوم در فضیلت قناعت / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

درویشی را ضَرورتی پیش آمد.

کسی گفت: فلانْ نعمتی دارد بی‌قیاس، اگر بر حاجتِ تو واقف گردد، همانا که در قَضایِ آن توقّف روا ندارد.

گفت: من او را ندانم.

گفت: مَنَت رهبری کنم.

دستش گرفت تا به منزلِ آن شخص در‌آورد.

یکی را دید لب فرو‌هشته و تند نشسته.

برگشت و سخن نگفت.

کسی گفتش: چه کردی؟

گفت: عطایِ او را به لِقایِ او بخشیدم.

مَبَر حاجت به نزدیکِ تُرُش‌روی

که از خوی بدش فرسوده گردی

اگر گویی غمِ دل، با کسی گوی

که از رویَش به نقدْ آسوده گردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این حکایت درباره سختی کمک‌خواستن از آدم‌های بدخو است و در فضیلت قانع بودن. درویشی به یک مشکل مالی ضروری بر می‌خورد؛ شخصی آدم ثروتمندی را به او معرفی می‌کند و به درویش می‌گوید که آن ثروتمند به تو کمک خواهد کرد. درویش به‌دیدن آن ثروتمند رفته اما با دیدن چهره درهم‌رفته و اخلاق بد او، پشیمان شده و بدون گفتن نیاز و درخواست خود بر‌می‌گردد.