حکایت شمارهٔ ۱۸ سعدی
سعدی شیرازی / باب سوم در فضیلت قناعت / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پایپوشی نداشتم. به جامعِ کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاسِ نعمتِ حق به جای آوردم و بر بیکفشی صبر کردم.
مرغِ بریان به چشمِ مَردمِ سیر
کمتر از برگِ تَرّه بر خوان است
وآن که را دستگاه و قوَّت نیست
شلغمِ پخته، مرغِ بریان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از ناله نکردن از زمان و گردش آسمان میگوید و تنها زمانی که ناراحت شده، زمانی است که پایش برهنه و بینوا بوده و قادر به خرید کفش نبوده است. او به جامع کوفه میرود و شخصی را میبیند که حتی پا ندارد و از این رو شکر نعمتهای خدا را به جا میآورد و بر بیکفشی خود صبر میکند. در ادامه، شاعر اشاره میکند که گاهی افراد چیزهایی که دارند، از جمله مرغ بریان، در نظر دیگران کمارزش و بیاهمیت به نظر میرسد، اما کسی که امکانات و توانی ندارد، جایگزین آن برایش همان شلغم پخته است. به طور کلی، شعر به قدردانی از نعمتها و صبر در مواجهه با مشکلات تأکید میکند.