حکایت شمارهٔ ۲۶ سعدی
سعدی شیرازی / باب سوم در فضیلت قناعت / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
دزدی گدایی را گفت: شرم نداری که دست از برایِ جوی سیم پیشِ هر لَئیم دراز میکنی؟
گفت:
دست دراز از پیِ یک حبّه سیم
به که بِبُرَّند به دانگی و نیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این حکایت درباره مکالمه یک دزد و یک گداست که یکدیگر را سرزنش میکنند. دزد، گدا را برای خفّت و خواری سرزنش میکند و گدا، از عاقبت شوم و خطرناک دزدی میگوید.