نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۷ سعدی

سعدی شیرازی / باب سوم در فضیلت قناعت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بخش 1

یکی از حکما پسر را نهی همی‌کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند.

گفت: ای پدر! گرسنگی خلق را بکشد، نشنیده‌ای که ظریفان گفته‌اند به سیری مردن به که گرسنگی بردن.

گفت: اندازه نگهدار، کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لٰا تُسْرِفوُا.

نه چندان بخور کز دهانَت بر‌آید

نه چندان که از ضعف جانت بر‌آید

رنجوری را گفتند: دلت چه می‌خواهد؟

گفت: آن که دلم چیزی نخواهد.

بخش 2

معده چو کج گشت و شکم‌درد خاست

سود ندارد همه اسباب، راست

بخش 3

با‌ آن‌که در وجودِ طعام است عیشِ نفس

رنج آوَرَد طعام که بیش از قَدَر بوَد

گر گُل‌شِکَر خوری به تکلّف، زیان کند

ور نانِ خشک دیر خوری، گل‌شکر بوَد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره فضیلت و خوبی اعتدال و میانه‌روی در زندگی است. پدری‌، پسر خود را از پرخوری منع می‌کند و خطرات پرخوری را به‌او یادآوری می‌کند و پسر نیز از بدی و رنج گرسنگی می‌گوید در نهایت پدر او را به میانه‌روی توصیه می‌کند. در پایان متن‌، حکایت یک بیمار نقل شده که پس بیماری متوجه می‌شود که آن درد و رنج‌، نتیجه پرخوری است و آرزو می‌کند که بتواند کم‌خوری در پیش بگیرد.