نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شعر ۱۵ - فی‌الغزل سعدی

سعدی شیرازی / قصاید و قطعات عربی / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

اصبحت مفتونا باعین اهیفا

لا استطیع الصبر عنه تعففا

والستر فی دین المحبة بدعة

اهوی و ان غضب الرقیب و عنفا

و طریق مسلوب الفؤاد تحمل

من قال اوه من الجفاء فقد جفا

دع ترمنی بسهام لحظ فاتک

من رام قوس الحاجبین تهدفا

صیاد قلب فوق حبة خاله

شرک یصید الزاهد المتفشفا

لاغرو ان دنف‌الحکیم بمثله

لو کان جالینوس اصبح مدنفا

کیف السبیل الی‌الخیال برقدة

والطرف مذ رحل الاحبة ماغفا

و امیز فی جسمی و طاقة شعره

فاصیبه منها ادق و اضعفا

رقت جلامید الصخور لشدتی

مالان قلبک ان یمیل و یعطفا

هذا و ما السعدی اول عاشق

انت اللطیف و من یراک استلطفا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق می‌گوید و احساسات عمیق و دردناک ناشی از این عشق را بیان می‌کند. او به جذابیت چشمان معشوق اشاره کرده و ناتوانی خود در تحمل فاصله و جدایی را ابراز می‌کند. شاعر به زیبایی روح و جسم معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او به شدت قوی است و حتی در برابر سختی‌ها و موانع نیز ادامه دارد. او با قهر و حسرت از معشوق یاد می‌کند و می‌گوید که عشق حقیقی او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و باعث شده تا هر بحرانی را تحمل کند. شعر در نهایت نشان‌دهنده این است که عشق، زیبا و گاهی دردناک است، ولی همچنان ارزشمند و معنی‌دار است.