نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ - در ستایش سعدی

سعدی شیرازی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به خرمی و به خیر آمدی و آزادی

که از صروف زمان در امان حق بادی

به اتفاق همایون و طلعت میمون

دری ز شادی بر روی خلق بگشادی

به هر مقام که پای مبارکت برسد

زمانه را نرسد دست جور و بیدادی

بزرگ پیش خداوند بنده‌ای باشد

که بندگان خدایش کنند آزادی

بهشت گرچه پرآسایشست و ناز و نعیم

جز آن متاع نیابی که خود فرستادی

تو را سلامت دنیا و آخرت باشد

که بیخ خیر نشاندی و داد حق دادی

دعای زنده‌دلانت بلا بگرداند

غم رعیت و درویش بردهد شادی

خدای عزوجل از تو بنده خشنودست

وزان پدر که تو فرزند پرهنر زادی

ملوک روی زمین بر سواد منشورت

نهاده سر چو قلم بر بیاض بغدادی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر با خوشامدگویی به یک شخصیت بزرگ، از آرامش و آزادی‌ای که به ارمغان آورده، سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که حضور این شخصیت باعث شادی و خوشبختی مردم شده و هیچ ظلمی نمی‌تواند به آن‌ها آسیب بزند. همچنین، شاعر به برتری بندگان خدا که به دیگران آزادی می‌دهند، اشاره می‌کند و بهشت را با آرامش و نعمتش توصیف می‌کند، اما تأکید می‌کند که بهترین متاع، خود این شخصیت است. او همچنین دعا می‌کند که این شخصیت سلامت دنیا و آخرت را داشته باشد و نام نیکش بر سر زمین باقی بماند. در نهایت، او از خشنودی خداوند از این شخصیت و تأثیر او بر مردم سخن می‌گوید.