غزل شمارهٔ ۱۳ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شِمُر ای دوست دمِ عیسیِ صبح
تا دل مُرده مگر زنده کنی کاین دَم از اوست
نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل
آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنیآدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت بِبَرم درد که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خُنُک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بَرِ عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بِده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بَرِ ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بِکَند سیلِ فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و وابستگی عارف به ذات خداوند است. شاعر با اشاره به زیباییها و نعمتهای جهان، نشان میدهد که همه چیز از خدا سرچشمه میگیرد. او به دوستش توصیه میکند از لحظههای زندگی بهرهبرداری کند و متوجه باشد که شادی و غم هر دو از خدا هستند. همچنین، شاعر به برابری وضع افراد (پادشاه و گدا) در برابر خدا اشاره میکند و این را نتیجهی عبودیت نسبت به او میداند. در انتها، به امید و اتکا به قدرت خدا در برابر فنا و زوال زندگی تاکید میکند.