نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از جان برون نیامده جانانت آرزوست

زنار نابریده و ایمانت آرزوست

بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند

موری نه‌ای و ملک سلیمانت آرزوست

موری نه‌ای و خدمت موری نکرده‌ای

وآنگاه صف صفهٔ مردانت آرزوست

فرعون‌وار لاف اناالحق همی زنی

وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست

چون کودکان که دامن خود اسب کرده‌اند

دامن سوار کرده و میدانت آرزوست

انصاف راه خود ز سر صدق داده‌ای

بر درد نارسیده و درمانت آرزوست

بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود

شهپر جبرئیل، مگس‌رانت آرزوست

هر روز از برای سگ نفس بوسعید

یک کاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست

سعدی در این جهان که تویی ذره‌وار باش

گر دل به نزد حضرت سلطانت آرزوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد آرزوها و تمناهای بی‌پایه‌ای است که انسان‌ها دارند. شاعر به تصویر کشیدن حالت‌های مختلف انسان‌ها می‌پردازد و با استفاده از سمبل‌ها و استعاره‌ها، نشان می‌دهد که برخی از آرزوها بی‌معنی و دور از واقعیت‌اند. او به بی‌تحرکی و ناکامی در رسیدن به حقیقت اشاره می‌کند و به نقد ادعاهای بی‌پایه مانند خود را به مقام‌های عالی رساندن و نرسیدن به اهداف واقعی می‌پردازد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که در کنار این آرزوها، باید حقیقت را بشناسیم و به مقام والای انسانی برسیم.