نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

اختیار آن است کاو قسمت کند درویش را

آن که مکنت بیش از آن خواهد که قسمت کرده‌اند

گو طمع کم کن که زحمت بیش باشد بیش را

خمر دنیا با خمار و گل به خار آمیخته‌ست

نوش می‌خواهی هلا! گر پای داری نیش را

ای که خواب آلوده واپس مانده‌ای از کاروان

جهد کن تا بازیابی همرهان خویش را

در تو آن مردی نمی‌بینم که کافر بشکنی

بشکن ار مردی هوای نفس کافر کیش را

آن گه از خواب اندر آید مردم نادان که مرد

چون شبان آن گه که گرگ افکنده باشد میش را

خویشتن را خیر خواهی خیرخواه خلق باش

زآن که هرگز بد نباشد نفس نیک‌اندیش را

آدمیت رحم بر بیچارگان آوردن است

کآدمی را تن بلرزد چون ببیند ریش را

راستی کردند و فرمودند مردان خدای

ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را

آنچه نفس خویش را خواهی حرامت سعدیا

گر نخواهی همچنان بیگانه را و خویش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم اختیار و مسئولیت در زندگی می‌پردازد. او به درویش‌ها می‌گوید که خوشی و رنج‌های دنیا با هم آمیخته است و اگر می‌خواهید از لذت‌های دنیا بهره‌مند شوید، باید آماده‌ی تحمل زحمت‌ها نیز باشید. شاعر از افرادی که از کاروان زندگی جا مانده‌اند می‌خواهد تا تلاش کنند تا خود را به دیگران برسانند. او بر این نکته تأکید می‌کند که آدمی باید خود را از دلبستگی‌ها آزاد کند تا به حقیقت برسد و به دیگران خیرخواه باشد. همچنین، او بیان می‌کند که انسانیت یعنی رحم کردن به نیازمندان و اینکه انسان باید در برابر مشکلات دیگران حساس باشد. در پایان، شاعر می‌گوید که فردی باید نخست خود را نصیحت کند و آنچه برای خودش خوشایند است را برای دیگران نیز بخواهد.