نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صاحبا، عمر عزیز است غنیمت دانش

گوی خیری که توانی ببر از میدانش

چیست دوران ریاست که فلک با همه قدر

حاصل آن است که دایم نبود دورانش

آن خدای است تعالی، ملک الملک قدیم

که تغیّر نکند ملکت جاویدانش

جای گریه‌ست بر این عمر که چون غنچهٔ گل

پنج روز است بقای دهن خندانش

دهنی شیر به کودک ندهد مادر دهر

که دگرباره به خون در نبرد دندانش

مقبل امروز کند داروی درد دل ریش

که پس از مرگ میسر نشود درمانش

هر که دانه نفشانَد به زمستان در خاک

ناامیدی بود از دخل به تابستانش

گر عمارت کنی از بهر نشستن شاید

ور نه از بهر گذشتن مکن آبادانش

دست در دامن مردان زن و اندیشه مدار

هر که با نوح نشیند چه غم از طوفانش

معرفت داری و سرمایهٔ بازرگانی

چه به از دولت باقی بده و بستانش

دولتت باد و گر از روی حقیقت پرسی

دولت آن است که محمود بود پایانش

خوی سعدیست نصیحت چه کند گر نکند

مشک دارد نتواند که کند پنهانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت و ارزش عمر و دانش اشاره دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که باید از زمان کنونی بهره‌برداری کرد. شاعر به ناپایداری قدرت و ریاست اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عمر انسان همچون گلچرخش کوتاه است و باید از هر لحظه استفاده کرد. او به یادآوری این نکته می‌پردازد که هیچ چیز در این دنیا دائمی نیست و باید از فرصت‌ها بهره برد. همچنین، بر اهمیت دوستی با افراد خردمند و دارای اندیشه تأکید دارد و به نکتۀ نهایی می‌رساند که نصیحت و دانش را نمی‌توان پنهان کرد.