نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم

نفس را چون مار خط نهی پیرامن کشم

بس که بودم چون گل و نرگس دو روی و شوخ چشم

باز یکچندی زبان در کام چون سوسن کشم

بس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کش

مدتی چون موریانه روی در آهن کشم

روح پاکم چند باشم منزوی در کنج خاک

حور عینم تا کی آخر بار اهریمن کشم

لاله در غنچه‌ست تا کی خار در پهلو نهم

دوست در خانه‌ست تا کی رطل بر دشمن کشم

وه که گر با دوست دریابم زمان ماجرا

خرده‌ای دیگر حریفان را غرامت من کشم

سعدی گردن کشم پیش سخن‌دانان ولیک

جاودان این سر نخواهد ماند تا گردن کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود در مواجهه با صبر و تحمل می‌پردازد. او از دشواری‌های زندگی و تنهایی روحی صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که با وجود سختی‌ها، همچنان کوشش می‌کند. احساسات متناقضی مانند زیبایی و کُمدگار بودن، دوست و دشمن، و اندوه و شادی در زندگی را توصیف می‌کند. شاعر به دنبال یک زمان مناسب برای تغییر وضعیت خود است و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که نباید تنها به ظواهر توجه کرد، زیرا گذر زمان به همه چیز پایان می‌دهد.