نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

چو کسی در آمد از پای و تو دستگاه داری

گرت آدمیتی هست دلش نگاه داری

به ره بهشت فردا نتوان شدن ز محشر

مگر از دیار دنیا که سر دو راه داری

همه عیب خلق دیدن نه مروت است و مردی

نگهی به خویشتن کن که تو هم گناه داری

ره طالبان و مردان کرم است و لطف و احسان

تو خود از نشان مردی مگر این کلاه داری

به چه خرمی و نازان گرو از تو برد هامان

اگرت شرف همین است که مال و جاه داری

چه درخت‌های طوبی‌ست نشانده آدمی را

تو بهیمه‌وار الفت به همین گیاه داری

به کدام روسپیدی طمع بهشت بندی

تو که در خریطه چندین ورق سیاه داری

به در خدای قربی طلب ای ضعیف همت

که نماند این تقرب که به پادشاه داری

تو مسافری و دنیا سر آب کاروانی

نه مُعَوَّل است پشتی که بر این پناه داری

که زبان خاک داند که به گوش مرده گوید

چه خوش است عیش وارث که به جایگاه داری

تو حساب خویشتن کن نه عتاب خلق سعدی

که بضاعت قیامت عمل تباه داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انسان‌ها هشدار می‌دهد که اگر در دنیا دارای مقام و مال هستند، نباید خود را برتر از دیگران بدانند. او به این نکته اشاره می‌کند که برای رسیدن به بهشت در روز قیامت باید از مسیر دنیا عبور کرد و نه تنها عیوب دیگران را دید، بلکه باید به خود نیز نگاهی انتقادی بیندازند و بدانند که هر انسانی گناهکار است. شاعر از لزوم نیکوکاری، لطف و احسان یاد می‌کند و تأکید می‌کند که مال و جاه نمی‌تواند نشانه شرف و انسانیت باشد. بلکه، انسان باید به اعمال خود بیندیشد و به حقیقت وجودی خود و رابطه‌اش با خداوند توجه کند، زیرا دنیا تنها یک مسافرخانه‌ی موقتی است و باید برای آخرت خود آماده شود.