نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پاکیزه روی را که بود پاکدامنی

تاریکی از وجود بشوید به روشنی

گر شهوت از خیال دماغت به در رود

شاهد بود هر آنچه نظر بر وی افکنی

ذوق سماع مجلس انست به گوش دل

وقتی رسد که گوش طبیعت بیاکنی

بسیار بر نیاید شهوت‌پرست را

کش دوستی شود متبدل به دشمنی

خواهی که پای‌بسته نگردی به دام دل

با مرغ شوخ‌دیده مکن همنشیمنی

شاخی که سر به خانهٔ همسایه می‌برد

تلخی برآورد مگرش بیخ برکنی

زنهار گفتمت قدم معصیت مرو

ورنه نزیبدت که دم معرفت زنی

سعدی! هنر نه پنجهٔ مردم شکستن است

مردی درست باشی اگر نفس بشکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکاتی در باب اخلاق و پاکدامنی می‌پردازد. شاعر به پاکیزگی روح و دل اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر انسان از شهوت‌های دنیوی دوری کند، می‌تواند به درک بالاتری دست یابد. او همچنین هشدار می‌دهد که دوستی می‌تواند به دشمنی تبدیل شود و انسان باید از هم‌نشینی با کسانی که او را به گناه می‌کشانند، دوری کند. شاعر به تلخی‌های ناشی از وسوسه‌ها اشاره دارد و توصیه می‌کند که راه معصیت را نرود تا به درک و معرفت برسد. در نهایت، سعدی تأکید می‌کند که انسان باید با کنترل نفس و پرهیز از گناه، مردی شایسته باشد.