نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

در مرثیهٔ سعد بن ابوبکر سعدی

سعدی شیرازی / مراثی / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به هیچ باغ نبود آن درخت مانندش

که تندباد اجل بی‌دریغ برکندش

به دوستی جهان بر که اعتماد کند؟

که شوخ دیده نظر با کسیست هر چندش

به لطف خویش خدایا روان او خوش دار

بدان حیات بکن زین حیات خرسندش

نمرد سعد ابوبکر سعد بن زنگی

که هست سایهٔ امیدوار فرزندش

گر آفتاب بشد سایه همچنان باقیست

بقای اهل حرم باد و خویش و پیوندش

همیشه سبز و جوان باد در حدیقهٔ ملک

درخت دولت بیخ‌آور برومندش

یکی دعای تو گفتم یکی دعای عدوت

بگویم آن را گر نیک نیست مپسندش

هر آنکه پای خلاف تو در رکیب آورد

به خانه باز رود اسب بی‌خداوندش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ویژگی‌های نادر و بی‌نظیر درختی است که به هیچ باغی مشابه آن نیست و ناگهان به دست سرنوشت از ریشه کنده می‌شود. شاعر به دوستی‌های دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید به هیچ‌کس اعتماد کرد، زیرا چهره‌ها فریبنده‌اند. همچنین از خداوند درخواست می‌کند که روح آن درخت را شاد کند و او را از زندگی کنونی خشنود نگه‌دارد. شاعر به سعد ابوبکر سعد بن زنگی اشاره می‌کند و می‌گوید که او هنوز زنده است و سایه‌اش به امید فرزندش باقی است. درخت دولت و پیوندها باید همیشه سرسبز و جوان بمانند. در پایان شاعر دعا می‌کند و هشدار می‌دهد که هرکس خلاف راه راست برود، به نتیجه‌ای نخواهد رسید.