نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸ - جواب صفای اصفهانی

صفای اصفهانی / مثنوی / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو ساقی ای کفت مجلای انوار

بما ده ساغری از باده سرشار

ادر کاسا و ناولها باسمی

و اسم قد تجلی فی طلسمی

هوالله الذی لا شک فیه

یفر المرء فیه من آخیه

بنور باده کن ما را هدایت

بسمت ذات بیحد و نهایت

منم آن تیهوی وامانده از کار

که باشد باز دولت را خریدار

چو باز آمد نماند فر تیهو

بریزد جمله بال و پر تیهو

منم آن پشه کم زور لاغر

که دارد کشمکش با باد صرصر

چو باد آمد نماند پشه بر جای

تجلی شد نپاید کوه بر جای

من آن صیدم که بگریزد ز شمشیر

درین هامون و گردد از پی شیر

چو بیند صید لاغر شیر ناهار

دهد دندان ز مغز صید آهار

ظلومم یا جهولم هر چه هستم

نظر باز و حریف و می پرستم

طلبکار شراب فرق سوزم

کمون جمع را سر بروزم

نه در فرقم نه در جمعم کجایم

بجمع الجمع این دولتسرایم

مر امن دانی و من رسته از خویش

من از خود رسته سلطانم تو درویش

مر امن خوانی و من نیستم من

که من برخاستم بنشست ذوالمن

تو پنداری که من آن یار یارم

که با اغیار در بوس و کنارم

بذات آنکه جز او نیست هستی

که گر جز او بینم می پرستی

خم و خمخانه و جام و می و مست

بود او هر چه بود و باشد و هست

چو اهریمن مشو موقوف غایت

که نبود علم یزدان را نهایت

ممان موقوف اطوار و مراحل

بهر طورست باید گشت واصل

پس از این وصل دور اتصالست

که حقست این نه آن دور محالست

بدور اتصال ار مرد پاید

هزاران سال هر ساعت فزاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عرفانی و عشق به خداوند می‌پردازد. شاعر از ساقی می‌خواهد که ساغری پر از باده به او بدهد تا با نور آن باده، به سمت ذات بی‌نهایت خداوند هدایت شود. او خود را در حالتی از سرگشتگی و گم‌گشتگی توصیف می‌کند و به تشبیه‌هایی مانند «تیهو» و «پشه» می‌پردازد که به دنبال راهی برای رهایی هستند. در عین حال، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که هر چیز در نتیجه‌ای بزرگتر و روحانی‌تر قرار دارد و تنها از طریق ارتباط با خداوند می‌توان به اصل و حقیقت دست یافت. او به مفهوم «وصل» و «اتصال» اشاره کرده و تأکید می‌کند که باید در مسیر کمال و نزدیک شدن به خداوند پیش رفت، زیرا این راه هرچند دشوار باشد، سرانجام به روشنایی و حقیقت می‌انجامد.