نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ صفایی جندقی

صفایی جندقی / انابت‌نامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

الهی نفس را من چاره نتوانم تو یاری کن

سزاوار عذابم رحمتم بر شرمساری کن

به زیبائیت از رسوائیم چیزی نیفزاید

به ستاری خود بر زشتی من پرده داری کن

گناهی کش به محشر نیست ره کردیم و جا دارد

به استغنای خود از بیش و کم آمرزگاری کن

کمالات تو بی پایان جهان نفس ما بی حد

به جاه و عزت خویشم نظر بر فقر و خواری کن

ز دریاهای فیض و رحمتت یک رشحه کم ناید

ز ابر مکرمت بر کشته ی ما آبیاری کن

به عجزم ز احتمال کیفر کردار بد بنگر

به حلم خویش بر بار گرانم بردباری کن

چو خوبان فاش و پنهانم به خیر خویش ره بنما

به حفظ خویش از شر بدانم پاسداری کن

به هیچم برندارد کس ز ارباب هنر دانم

تو با چندین عیوب از فضل خاصم خواستاری کن

غنا و قدرت حق را به زور و زر چه می‌سنجی؟

صفائی سر به خاک درگهش بگذار و زاری کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به خداوند متوجه می‌شود و از او یاری و بخشش می‌طلبد. او خود را شایسته عذاب می‌داند و از خدا می‌خواهد که با رحمتش، شرم و زشتی‌های او را بپوشاند. شاعر به زیبایی و کمالات بی‌پایان خداوند اشاره کرده و از او می‌خواهد که در مقابل فقر و ذلتش، به او نگاهی کند. همچنین، از دریای رحمت خداوند درخواست آمرزش و بنده‌نوازی دارد و به ضعف و ناتوانی خود در برابر گناهان اذعان می‌کند. در نهایت، شاعر اطمینان دارد که خداوند با درخواست‌ها و عیوب او را می‌پذیرد و او را از خطرات محفوظ نگه خواهد داشت.