۱۲- سالوس مرز جی به سقر رفت و زین سفر صفایی جندقی
صفایی جندقی / قطعات و ماده تاریخها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سالوس مرز جی به سقر رفت و زین سفر
کفران کید وکینه کاوش به خاک خفت
شوب و شکوک و شرک و شقاق از بلاد رفت
رنگ ریا و ریب و نفاق از زمانه خفت
تا نخل خار بار وجودش به گل نشست
گلزار کامرانی ارباب دل شکفت
بر ریشش آنچه تیز چه کوتاه و چه دراز
در...آنچه تیر چه کوتاه و چه کلفت
ایمان غائبین نه به تقوی که برد پوچ
اموال حاضرین نه به قیمت که خورد مفت
شید و شقاق و شیطنت و شک و شرک وکذب
در خلق خلق خصلت و اطوار کرد و گفت
هر دو به چشم اهل حق آمد پدیدتر
چندان که حال خویش به ثوب ریا نهفت
چون بر زبان هاتف غیبی سفیده دم
هوش صفائی این خبر از گوش جان شنفت
بهر خجسته سال وصولش به هاویه
نفس ریا هلاک شد اندر کرند گفت
۱۲۹۰ ق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سالوس مرز جی به سقر سفر کرده و از این سفر به نکوهش کفر و کینه پرداخته است. او بیان میکند که با رفتن شوب، شکوک، شرک و نفاق از جامعه، بار وجودش به گل تبدیل شده و به کامرانی دست یافته است. در این مسیر، ریا و تزویر در میان مردم نمایان شده و حالتی از ایمان ظاهری و بیمحتوا شکل گرفته است. نویسنده از تحولات روحی و باطنی خود سخن میگوید و بر این باور است که با رسیدن به حقیقت، نفس ریا هلاک میشود. شعر به تأکید بر خلوص نیت و دوری از تزویر و نفاق میپردازد.