نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / قصاید / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای در طلبت صد چاک از غصه گریبان‌ها

خون‌ها ز غمت جاری از دیده به دامان‌ها

در زاویه هجرت بنشسته به خون دل‌ها

در بادیه عشقت سر کرده قدم جان‌ها

آلوده به خون باشد از پای مجانینت

هر خار که می‌بینم در طرف بیابان‌ها

با شوق لقایت جان از جسم رهد شادان

چون مردم زندانی از گوشه زندان‌ها

چه کعبه و بتخانه چه خانقه و مسجد

با یاد تو در هرجا جمعند پریشان‌ها

چه رند خراباتی چه شیخ مناجاتی

اوصاف ترا هریک گویند به عنوان‌ها

چه فاخته در گلشن چه جغد به ویرانه

دارند نهان هریک حمد تو در افغان‌ها

تهلیل تو را کبکان گویند به کهساران

تسبیح تو را مرغان خوانند به بستان‌ها

در معرفتت تنها حیران نه منم کاینجا

هم عقل کل استاده اندر صف حیران‌ها

ذات تو دلیل آمد بر ذات تو و جز این

باشد ببر کامل ناقص همه برهان‌ها

تو اول و تو آخر تو ظاهر و تو باطن

صادر ز تو اول‌ها راجع به تو پایان‌ها

ملک از تو و حکم از تو نصب از تو و عزل از تو

در ملک تویی سلطان مملوک تو سلطان‌ها

جسم از تو بود جان هم سر از تو و سامان هم

داریم ز تو سامان ما بی‌سر و سامان‌ها

با حکمت تو هرگز از ابر بهار و دی

بیهوده نمی‌بارد یک قطره ز باران‌ها

گویند گنه بخشی چون بنده پشیمان شد

جز تو که پشیمانی بخشد به پشیمان‌ها

بر تابع فرمان‌ها فرض است جنان اما

بی‌عون تو نتواند کس بردن فرمان‌ها

شاید که شوند از تو مأیوس گنهکاران

هرگاه فزون‌تر شد از عفو تو عصیان‌ها

یک ذره نخواهد کرد احسان تو کوتاهی

درباره کافرها در حق مسلمان‌ها

ما خیره‌سران هریک یک عمر به درگاهت

کردیم چه عصیان‌ها دیدیم چه احسان‌ها

ما بنده نادانیم از کرده ما بگذر

ای پادشه دانا بخشای به نادان‌ها

یارب به حق آنان کز نیست شدن در تو

معمورهٔ هستی را هستند نگهبان‌ها

از علت نادانی ما را تو رهایی ده

این درد تو درمان کن ای خالق درمان‌ها

از رحمت خود ما را می‌دار به هر حالت

محظوظ ز دانایی محفوظ ز خسران‌ها

وان‌ها که همی‌پویند اندر ره عرفانت

بر فرق صغیر افشان خاک قدم آن‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و دلدادگی عارفانه است که در آن شاعر از عشق به حق و مصائب ناشی از جدایی و هجرت می‌گوید. او از غصه‌هایی که به خاطر محبت به محبوبش دچار شده، می‌نالد و عشقش به او را به صورت درد و غمی عمیق توصیف می‌کند. شاعر بیان می کند که در هر کجا یاد محبوبش در دل‌ها هست و مراتب عشق و معرفت در بین مردم مختلف وجود دارد. همچنین از رحمت و بخشش الهی سخن می‌گوید و از خداوند می‌خواهد که او را از نادانی و گناه رهایی بخشد. جملات نهانی از ستایش پروردگار و درخواست رحمت و رهنمود برای بندگانش در این شعر مشهود است.