نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ - قطعه صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شنیده‌ام که شبانی به گوسفندان گفت

که از حراست من بر شما چه منتهاست

جواب داد یک از جمله گوسفندانش

که راست گویی و منت نهادن تو به جاست

ولی ز جادهٔ انصاف پا برون مگذار

ببین ریاست خود را همین حراست ماست

و گر نه با عدم ما وجود حضرت تو

امیر بر چه گروه و ریاستش به کجاست

تو با زمانی و یک چوبدست و یک کفنک

همان حکایت بهلول و آن عصا و رداست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شبانی از گوسفندانش دربارهٔ حراست و حفاظت خود سوال می‌کند و یکی از گوسفندان پاسخ می‌دهد که راست‌گویی و محبت او جای تقدیر دارد. اما او به شبان هشدار می‌دهد که نباید از مسیر انصاف خارج شود، زیرا خود او به واسطهٔ این گوسفندان مقام و جایگاه دارد. در واقع، بدون وجود آن‌ها، سلطنت و ریاست او meaningless خواهد بود. این شعر به نکته‌ای مهم اشاره دارد که ارزش هر فردی به میزان ارتباط و وابستگی‌اش به دیگران است. همچنین اشاره به داستان بهلول و چوب‌دستی‌اش دارد که نشان‌دهندهٔ توهمات قدرت و مقام است.