۳۷۶- عزیزی قزوینی سام میرزا صفوی
سام میرزا صفوی / صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا
بکسب پوستین دوزی در تبریز اوقات میگذراند این دو مطلع از اوست :
غریب مردم و از من نکرد یاد کسی
به بیکسی و غریبی من مباد کسی
میروم تا روبراه آن گل رعنا نهم
هر کجا او پا نهد من سر بجای پا نهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به غریب بودن و تنهایی خود اشاره میکند و احساس میکند که کسی به یاد او نیست. او در جستجوی محبوبش است و آماده است که هر جا او برود، او نیز به دنبالش برود و از او پیروی کند. به نوعی، شاعری از دلتنگی و اشتیاق خود برای وصال معشوق صحبت میکند.