شمارهٔ ۱۳۱ سیف فرغانی
سیف فرغانی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای زبدهٔ جهان ز جهان نازنین تویی
واندر خور ثنای جهان آفرین تویی
در پای تو فشانم اگر دست رس بود
این نازدیده جان که چو جان نازنین تویی
از پشت آسمانت ملک می کند خطاب
کای به ز روی مه مه روی زمین تویی
تو برتری ز وصف و نهاذن نمی توان
حدی دارو که گفت توان این چنین تویی
بحری است نعت تو و دراو خوض مشکل است
زیرا که گوهر صدف ماء و طین تویی
قدرت که پای جملهٔ اشیا بدست اوست
گویی یدالله است و ورا آستین تویی
ای مسندت بلند شده در مقام قرب
بنگر بزیر دست که بالانشین تویی
عالم چو خاتم است در انگشت قبض و بسط
اشیا نفوس خاتم و زیشان نگین تویی
هر رطب و یابسی که رقم دارد از وجود
در خویشتن طلب که کتابالمبین تویی
شد رتبت تو بیشتر اندر حساب حس
همچون الف، اگر چه چو یا واپسین تویی
زآن لعل آبدار که همرنگ آتش است
ما تشنه ایم و چشمه ماء معین تویی
بر روی چرخ دیدهای ای جان هلال و بدر
در عشق و حسن آن منم ای جان و این تویی
ای زلف یار، باز رسنباز جان ما
در تو زدست دست، که حبلالمتین تویی
ما جمله دل بمهر تو اسپرده ایم از آنک
دلها خزانهٔ مَلِک است و امین تویی
بر ما بنور لامع اسلام روشن است
کای عشق یار غیر تو کفرست و دین تویی
علم ار چه صادق است در اخبار خود چو صبح
لیک آفتاب مشرق حقالیقین تویی
یارم صریح گفت اگر چند این زمان
چون عقل در بزرگی ما خردهبین تویی
تا تو تویی ترا نکند عشق ما قبول
کوه است چون فرشته و عجل سمین تویی
خرمهرهوار جوهر دل را که هست فرد
بر ریسمان مبند که دُر ثمین تویی
اندوه عشق گفت که هرگز ترا نبود
نعمالرفیق جز من و بئسالقرین تویی
با مرد درد عشق کسی را چه نسبت است
او رشح کوثر است و نم پارگین تویی
ای زآب چشم شسته بسی آستان دوست
مسکین ز خاک درگه او بوسه چین تویی
وقت است اگر شوی چو زلیخا بوصل شاد
یعقوبوار در غم یوسف حزین تویی
با شعر همچو شهد ازین پس بباغ وصل
بر گل نشین که نحل چنین انگبین تویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و مقام والای معشوق است و بیانگر عشقی عمیق و خالص به اوست. شاعر معشوق را به عنوان بهترین موجود در جهان توصیف میکند و او را مبتنی بر صفات برتر و نیکو میداند. معشوق نهتنها از زیباییهای ظاهری برخوردار است، بلکه دارای عمق معنوی و روحانی نیز هست. شاعر به توصیف مقام معشوق در عالم و ارتباط او با خداوند میپردازد و میگوید که معشوق منبع نیکیها و زیباییهاست. این شعر به شکلی دلنشین و خیالانگیز، عشق و ارتباط نزدیک با معشوق را میستاید و تعبیراتی مسحورکننده از محبت و دلباختگی را در بر دارد.