شمارهٔ ۳۵ - قطعه کتب الی {الخدمة} الصاحب الشهید طاب ثراه سیف فرغانی
سیف فرغانی / قصاید و قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو حق خواجه را آن سعادت بداد
که بر اسب دولت سواری کند
بجود آب روزی هر بی نوا
بباران ادرار جاری کند
بآب سخا آن کند با فقیر
که با خاک ابر بهاری کند
بماء کرم سایل خویش را
چو گل در چمن چهره ناری کند
کسی را که حق داد بر خلق دست
نشاید که جز حق گزاری کند
بعدل ار تو یاری کنی خلق را
بفضل ایزدت نیز یاری کند
ز مظلوم شب خیز غافل مباش
که او در سحرگاه زاری کند
بسا روز دولت چو روشن چراغ
که ظلم شب آساش تاری کند
تو محتاج سرگشته را دست گیر
که تا دولتت پایداری کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره نعمتهایی است که خداوند به افرادی که در خدمت دیگران هستند، عطا میکند. شاعر به بیان این نکته میپردازد که اگر کسی به نیازمندان کمک کند و به فقرا بخشش نماید، خداوند نیز او را به سعادت و کامیابی میرساند. او پیشنهاد میکند که از ظلم و ستم دوری کنیم و به مظلومان توجه داشته باشیم، زیرا آنان در دل شب دعا میکنند. در نهایت، شاعر به اهمیت یاری رساندن به کسانی که در سختی هستند و حفظ ثبات و پایداری در دولت اشاره میکند.