نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای مقبل ار سعادت دنیات رو نماید

وآن زشت رو بچشم بد تو نکو نماید

از برقعی که تازه بود رنگ او بخوبی

این کهنه گنده پیر بتو روی نو نماید

امروزه غره ای تو بدین خوب رو و بی شک

فردا عروس زشتی خود را بشو نماید

چون پای بست سلسله مهر او شدستی

اصلع سری بچشم تو زنجیر مو نماید

هرکس که خواستار وی آمد بدست عشوه

چشم دلش ببندد و خود را بدو نماید

اندک بقاست چون گل و نزد تو هست خارش

چون تازه سبزه یی که بر اطراف جو نماید

عزلت کند اگرچه عمل دار ملک باشی

امروز رنگ دیدی فردات بو نماید

آیینه یی است موی سپید تو ای سیه دل

هرگه که اندرو نگری مرگ رو نماید

در چشم اهل عقل برافراز تخت هستی

مانند بیذقی که بچاهی فرو نماید

امروز ظالم ار چو توانگر عزیز باشد

فردات خوارتر ز گدایان کو نماید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان زوال زیبایی و فریبندگی دنیا می‌پردازد. شاعر به شخصی می‌گوید که اگر به خوشی‌ها و زیبایی‌های ظاهری دنیای امروز متوجه است، باید بداند که این زیبایی‌ها ناپایدارند و در آینده زشتی‌های واقعی خود را نشان خواهند داد. او از تغییرات زندگی و ویرانی ناشی از گذر زمان سخن می‌گوید و به یادآوری می‌پردازد که حتی زیباترین چیزها نیز از بین می‌روند و در نهایت زشت و بی‌مقدار می‌شوند. در واقع، شعری است در نقد دلبستگی به زیبایی‌های ظاهری و تشویق به توجه به حقیقت و واقعیت‌های زندگی.