شمارهٔ ۶۵ سیف فرغانی
سیف فرغانی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیر
بنده او شو و غم در دل آزاد مگیر
برو از شام سوی مکه ببین شهر ثمود
در بنا کردن خانه صفت عاد مگیر
ای تو از بهر بریشم زده در دنیا چنگ
گر نه ای نای برو از دم او باد مگیر
دادهٔ خویش چو می بازستاند ایام
دست بگشای و بده و آنچه بتو داد مگیر
برتر از صدرالوفی بدرم وقت کرم
منشین زیر کس و خانه آحاد مگیر
مال و جاه از پی آنست که خیری بکنی
چون بکعبه نخوهی شد شتر و زاد مگیر
زاد ره ساز و بدرویش بده فضلهٔ مال
حق مسکین برسان وآنکه ز تو زاد مگیر
هرگز اولاد {تو} بعد از تو غم تو نخورند
زر بشادی خور و در دل غم اولاد مگیر
مال شیرین و تویی خسرو و فرهاد فقیر
سوی شیرین ره آمد شد فرهاد مگیر
من چو استاد خرد می دهمت چندین پند
منع بی وجه مکن نکته بر استاد مگیر
سیف فرغانی در شعر اگرت گوید وعظ
وعظ او گوش کن و شعر ورا باد مگیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در زندگی و دنیا میپردازد و به پسر توصیه میکند که از شادی ظاهری دنیا چشم بپوشد و به معنای عمیقتری پی ببرد. شاعر او را به سفر به مکانهای تاریخی میفرستد تا عبرت بگیرد و به یاد داشته باشد که دنیا نهایتاً فانی است. وی همچنین یادآور میشود که مال و مقام واقعی نیستند و باید در زندگی به دیگران کمک کرد و از خودگذشتگی نشان داد. شاعر به اهمیت اخلاق و شکرگزاری اشاره کرده و تأکید میکند که غم و غصه برای آینده بچهها نباید وجود داشته باشد، بلکه باید با خوشی زندگی را گذراند. در نهایت، به شنیدن نصایح حکیمانه تأکید میشود و به اهمیت آموختن از استادان و نصیحتهای حقیقی اشاره میکند.