شمارهٔ ۷ سیف فرغانی
سیف فرغانی / قصاید و قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
برون زین جهان یک جهانی خوشست
که این خار و آن گلستانی خوشست
درین خار گل نی و ما اندرو
چو بلبل که در بوستانی خوشست
سوی کوی جانان و جانهای پاک
اگر می روی کاروانی خوشست
تو در شهر تن مانده ای تنگ دل
ز دروازه بیرون جهانی خوشست
ز خود بگذری، بی خودی دولتیست
مکان طی کنی، لامکانی خوشست
همایان ارواح عشاق را
برون زین قفس آشیانی خوشست
تو چون گوشت بر استخوانی درو
که این بقعه را آب و نانی خوشست
ز چربی دنیا بشو دست آز
سگست آنکه با استخوانی خوشست
اگر چه تو هستی درین خاکدان
چو ماهی که در آبدانی خوشست
کم از کژدم کور و مار کری
گرت عیش در خاکدانی خوشست
مگو اندرین خیمهٔ بی ستون
که در خرگهی ترکمانی خوشست
هم از نیش زنبور شد تلخ کام
گر از شهد کس را دهانی خوشست
بعمری که مرگست اندر قفاش
نگویم که وقت فلانی خوشست
توان گفت اگر بهر آویختن
دل دزد بر نردبانی خوشست
برو رخت در خانه فقر نه
که این خانه دارالامانی خوشست
که مرد مجرد بود بر زمین
چو عیسی که بر آسمانی خوشست
بهر صورتی دل مده زینهار
مگو مر مرا دلستانی خوشست
بخوش صورتان دل سپردن خطاست
دل آنجا گرو کن {که} جانی خوشست
الهی تو از شوق خود سیف را
دلی خوش بده کش زبانی خوشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دو جهان است: دنیای مادی و دنیای معنوی. شاعر از زیباییهای دنیای معنوی و خوشیهای آن صحبت میکند و بر این نکته تأکید دارد که این دنیا با وجود زشتیها و مشکلاتش، نمیتواند جایگزین آن جهان خوش باشد. او به احساسات و آرزوهای انسانی اشاره میکند و میگوید که رهایی از قید و بندهای دنیای مادی و نگاهی به دنیای معنوی، دریچهای به خوشبختی و آرامش واقعی است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق و ارتباط با حقیقت و جانهای پاک، منبع واقعی خوشبختی است، نه وابستگی به چیزهای مادی و ظاهری.