نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ سیف فرغانی

سیف فرغانی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کن

برخیز و عزم آن در میمون جناب کن

ساکن روا مدار تن سایه خسب را

جنبش چو ذره در طلب آفتاب کن

تا چون ستاره مشعله دار تو مه شود

بیدار باش در شب و در روز خواب کن

زین بیشتر زیاده بود گفتن ای پسر

عمرت کمی گرفت، برفتن شتاب کن

زآن پیشتر که بارگی وقت سرکشد

رو دست در عنان زن و پا در رکاب کن

اول در مجامله بر خویشتن ببند

پس خانهٔ معامله را فتح باب کن

نفست بسی دراهم انفاس صرف کرد

زآن خرج و دخل روز بروزش حساب کن

در راه هرچه نفس بدان ملتفت شود

گر خود بهشت باشد از آن اجتناب کن

گر او بشهد آرزویی کام خوش کند

آن شور بخت را نمک اندر جلاب کن

خواهی که بر حقیقت کار افتدت نظر

بر روی حال خود ز شریعت نقاب کن

چون عشق دوست ولوله اندر دلت فگند

بر خویشتن چو زلزله خانه خراب کن

فعلی که عشق باطن آن را صواب دید

در ظاهر ار خطاست برو ارتکاب کن

هم پای برفراز سلالیم غیب نه

هم دست در مشیمهٔ ام الکتاب کن

زآن پس بگو اَنا هُو یا من هُو اَنا

از معترض مترس و بجانان خطاب کن

بیم سرست سیف از این شطحها ترا

شمشیر نطق را پس ازین در قراب کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوایی است به بیداری و حرکت از خواب غفلت. شاعر از دوست می‌خواهد که بیدار شود و به جستجوی حقیقت و عشق برود. او تاکید می‌کند که نباید در زندگی بی‌تحرک ماند و باید به دنبال نور و آگاهی بود. به او توصیه می‌شود مراقب نفس خویش باشد و از هر چیزی که او را از حقیقت دور می‌کند، دوری کند. در نهایت، شاعر به او یادآوری می‌کند که عشق واقعی باید محور زندگی‌اش باشد و در این راه حتی اگر خطاهایی پیش آید، نباید از حرکت باز ایستد.