بخش ۶ - حقیقة الحقایق شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای که اندر حجاب ماندستی
آیت نور را نخواندستی
از طلب حاضر تو غایب شد
رای صائب همه مصایب شد
حاضری کز طلب شود پنهان
دیدن او به سعی و جد نتوان
هرزه هر ساعتی ز بیکاری
دیدۀ دل به خار میخاری
سَدَّت اندر ره خدا دانی
دانش دانش است تا دانی
دانش حق ذوات را فطری است
دانش دانش است کان فکری است
در ازل از چه کردی استدلال
که «بلی» گفته ای جواب سؤال
دور کردی تو مرد کارافزای
خویش را از جناب و جنب خدای
وه که چون در رسی به سر نهفت
چند «واحسرتا»ت باید گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی مفهوم جستجوی حقیقت و خداوند میپردازد. شاعر به کسی که در حجاب و غفلت مانده، یادآوری میکند که با وجود تلاش برای یافتن نور و حقیقت، در حقیقت از آن غایب است. او بیان میکند که اگرچه خداوند نزدیک است، اما دیدن او نیازمند سعی و جدیت فراوانی است. همچنین بر اهمیت دانش و شناخت فطری حقایق تأکید میکند و به پرسشهایی که در آغاز وجود مطرح میشود، اشاره میکند. در نهایت، شاعر حسرت و تأسف را به خاطر دوری از حقیقت و خداوند ابراز میکند.