بخش ۱۰ - التمثیل شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دیدن وگفتن و نوشتن حال
همچو علم است و قدرت و افعال
هر یکی زان بر آن دگر افزون
نشود هیچگونه دیگرگون
آنچه بیند نظر به یک دم حال
ننویسد قلم به پنجه سال
باز نتوان نوشت در یک دم
آنچه آید به سالها ز قدم
خود زبان و قلم سفیر دلند
مُنهی و حاجب و وزیر دلند
شاه چون بر سریر ناز نشست
ای بسا پیشرو که باز نشست
حاجبان در ره ارچه پیش دوند
در منازل بجای خویش روند
عارفان دیده را قدم کردند
پس زبان را از آن قلم کردند
مرد توحید را وجود و عدم
هر دو با هم بود به گفت و قدم
نفی و اثبات سنگ و آهن تست
سبب نور شمع روشن تست
تا به مقراض لانبری باز
سر شمع حقیقتی زمجاز
شعلۀ شمع دین نیفزاید
با حقیقت مجاز کی پاید
نرسی در مقام وحدت و جمع
تا نگردی تو یک زبانه چو شمع
نور توحید چون عیان گردد
خود سراپای تو بیان گردد
سر و پای تو ای پسندیده
همه گردد چو قرص خور دیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی رابطه بین دیدن، گفتن و نوشتن حال و همچنین علم، قدرت و افعال پرداخته است. هر یک از این عناصر به نوعی به دیگری وابستهاند و نمیتوانند به صورت مستقل عمل کنند. آنچه انسان در یک لحظه میبیند، نمیتواند در قلم به تصویر کشیده شود، زیرا نوشتن نیاز به زمان و تجربه دارد. زبان و قلم به عنوان نمایندگان دل عمل میکنند و میتوانند تعابیر عمیقتری از وجود و عدم، اثبات و نفی را ارائه دهند. در اینجا، اشاره به اهمیت عارفان و مقام آنان در هدایت و روشن کردن حقیقت وجود دارد. عارفان با قدم نهادن در مسیر حقیقت، زبان و قلم را به ابزاری برای بیان عمق معرفت تبدیل میکنند. در نهایت، متن به توحید و وحدت اشاره میکند و بیان میدارد که انسان باید به یکپارچگی و وحدت در وجود برسد تا نور توحید در او نمایان گردد. در این حالت، او میتواند همچون شمعی روشن شود که حقیقت را به وضوح میسازد.