بخش ۷ - فی ابطال احکام الجزئیة المنجمین شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کلی آن اگرچه بی ریب است
لیک جزوی که حکم بر غیب است
نیست در وسع و طاقت بشری
زان مزن دم که آب خود ببری
کی درآید به زیج ایلخانی
حکم و تقدیرهای ربانی
سیر سیارگان به حکم رصد
کی درآید به حصر و ضبط و عدد
حرکات و ثوابت و اعداد
پس اثر در سرای کون و فساد
کی بدانی به عقل و فکرت و رای
کی رسد علم تو به علم خدای
سیر سیاره استوار مدار
تا بدو از ثوابت است مدار
زانکه ضبط مدار اوست محال
ساعت و روز و هفته و مه و سال
سال دورش که هست اند هزار
سی و شش گفتهاند اهل شمار
کی شود زو مکرر ازتأثیر
کیست کان داند از پی تقدیر
خود گرفتم که می بدانی تو
دفع ضرش کجا توانی تو
دفع آن چونکه نیست در امکان
جز غم بیهده چه فایده زان
بیهده عمر خود تلف کردن
غم و اندوه بر سلف خوردن
نرود هیچ ز امهات اثر
سوی آبا بشو تو جان پدر
حاصل تو کنون ز علم نجوم
بخت بد بود و طالع میشوم
در جهان هر کجا فلک زدهایست
در پی گفتگوی بیهدهایست
هوسش از علومتنجیم است
میل طبعش به زیج و تقویم است
ای موحد از آن بگردان روی
وحده لاشریک له میگوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به محدودیتهای دانش بشری در مقایسه با علم الهی اشاره میکند و میگوید که انسان نمیتواند تمامی پیچیدگیهای قدر و تقدیر را درک کند. او تأکید میکند که محاسبات نجومی و پیشبینیهای انسانها در برابر علم خداوند ناچیز است و نمیتوان با عقل بشری به عمق رازهای هستی و تقدیر پی برد. همچنین، اشارهای به بیهودهگی نگرانیها و غمها در زندگی دارد و از آدمی میخواهد که به جای رنج بردن از بخت و طالع خود، به خداوند توکل کند و از مشکلات بیفایده پرهیز نماید. در نهایت، شاعر میگوید که برای رسیدن به آرامش باید فهمید که علم واقعی در دست خداوند است و باید از دغدغههای بیمورد دوری کرد.