بخش ۴ - حکایت شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل سوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گفت بابا فرج حدیث تمام
چونکه کردش سؤال خواجه امام
کین جهان مُحْدَث است یا که قدیم؟
چیست زین هر دو نزد قلب سلیم؟
گفت بابا به او ز روی یقین
نکتهای خوبتر ز دُرّ ثمین
که فرج تا که دیده بگشادست
نظرش بر جهان نیفتادست
وصف چیزی چه بایدت پرسید
که دل ودیده هرگز آن بندید
خواجه چون مرد کار را بشناخت
تختۀ علم خود در آب انداخت
دل که از نور حق شود حیران
در نظر نایدش حدود جهان
چند از این گفت و گوی و بوالهوسی
جهد کن تا بدین مقام رسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شخصی به نام بابا فرج در پاسخ به سؤالی از خواجه امام دربارهی طبیعت جهان (اینکه آیا جهان محدث است یا قدیم) میگوید که اصل موضوع فرج است و نمیتوان بهراحتی دربارهی آن چیزی گفت. او اشاره میکند که هنگامی که حقایق برای قلب سلیم آشکار میشود، انسان از هر گونه توصیف و حدود دنیا دور میافتد. بنابراین توصیه میکند بجای بحث و جدل، تلاش کنیم تا به این مقام و درک عمیق برسیم.