شمارهٔ ۱۸ - سرو خونین ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواریها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز جا برخیز ای رعنا جوان گلعذار من
نظر کن تو به حال زار و چشم اشکبار من
تو تا رفتی به میدان، جان شیرینم برفت از تن
سیه شد بی رخ چون آفتابت روزگار من
ز طفلی پرورش دادم تو را تا آنکه در پیری
تو باشی مونس تنهایی شب های تار من
ز زلف و عارضت خوش داشتم روز و شبی اما
ز هجرت گشت یکسان، عاقبت لیل و نهار من
به جان ناتوانم زد شبیخون لشکر هجرت
به یغما برد یکسر طاقت و صبر و قرار من
غمم زایل شدی هر گه که می دیدم جمالت را
فزون غم در دلم بی تو شود ای غمگسار من
امیدم بود ای مادر که بندم حجلهٔ عیش ات
فغان از بخت تو آه از دل امیدوار من
پس ازمرگ امام مجتبی دل خوش به تو بودم
که بودی از حسن باب کرامت یادگار من
فتادی تا به خاک از پشت زین ای سرو خونینم
شد از افتادنت از کف، عنان اختیار من
پس از قتل تو ای رعنا جوان! تا جان به تن دارم
نهان هرگز نگردد گریه های آشکار من
حلالت باد آن شیری که از پستان من خوردی
که کردی جان نثاری ای شهید جان نثار من
دریغا تشنه لب قاسم به غربت داد جان «ترکی»
که آتش زد به جان خلق، شعر آبدار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از فقدان عزیز خود، قاسم، سخن میگوید و احساس درد و عاطفهاش را نسبت به او ابراز میکند. او یادآوری میکند که چگونه قاسم را از کودکی پرورش داده و اکنون دوری او موجب شده است روزگارش سیاه و شبهایش تاریک شود. شاعر از غم هجرت و فقدان قاسم ناله میکند و به یاد روزهایی میافتد که با زیبایی او زندگیاش رنگ و بویی دیگر داشت. او همچنین به عشق و محبتش نسبت به قاسم اشاره میکند و نگران آینده بدون اوست. در نهایت، شاعر از تشنگی قاسم و غمهای به جا مانده از او سخن میگوید و دیگر هیچگاه اشکهایش از یاد او خشک نخواهد شد.