نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ - علمدار سپاه ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواری‌ها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چرا افتاده ای، ای قهرمان شیر گیر من؟!

غضنفر کش، هژبر انداز، عباس دلیر من

کدامین بی حمیت، دست های تو قلم کرده

کدامین سنگدل، قد دل آرای تو خم کرده؟

علمدار سپاه من، چه شد دست بلند تو

که از تیغ جفا ببرید از هم بند بند تو

برادر جان! تو بودی ناصر و پشت و پناه من

در این پیکار بودی تو علمدار سپاه من

کدامین کافر سنگین دل از پایت درآورده

چرا از تیر چون شهباز، جسمت پر برآورده؟

بیابانی خطرناک و محل دشمن است اینجا

زجا خیز ای برادر جان! چه جای خفتن است اینجا

ز جا خیز و علم بردار و با من هم عنانی کن

به دور خیمه ها اهل حرم را پاسبانی کن

بیا در خیمه گاه و خواهرانت را تسلا کن

تسلای دل خونین اهل بیت طاها کن

ستاده بر در خیمه سکینه اشک می بارد

دو چشمش بر ره است و انتظار مقدمت دارد

خموش افتاده ای جان برادر! در چه احوالی

بود در قتلگه پهلوی اکبر جای تو خالی

ریاض قتلگه هر چند رنگین لاله ها دارد

ولیکن بی گل عباسی تو کی صفا دارد

برو جان برادر نزد بابت ساقی کوثر

که من هم از قفایت می رسم تا ساعت دیگر

رقم زد کلک « ترکی » تا به دفتر شرح این غم را

شرار نظم او آتش به جان زد خلق عالم را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ناامیدی و اندوه خود از وضعیت برادرش، عباس، می‌پردازد که به زمین افتاده است. او عباس را قهرمان و دلاور می‌داند و از او می‌خواهد که برخیزد و دوباره به میدان مبارزه برگردد. شاعر به حماسه و رشادت‌های عباس اشاره می‌کند و نگران حال وی و خانواده‌اش است. او از عباس می‌خواهد که به دفاع از اهل بیت بپردازد و از غم و نگرانی خواهرانش کم کند. در نهایت، شاعر به یادآوری مصایب و سختی‌های روز عاشورا می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که بدون وجود عباس، عرصه جنگ بی‌روح و بی‌حالت است.