شمارهٔ ۶ - حدیث غربت ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواریها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آن که درد دل خویش با صبا گویم
حدیث عشق، بر آن یار آشنا گویم
غمی که گشته نهان از زمانه دردل من
بر آن سرم که به صد شور بر ملا گویم
به هر کجا که بود مجلس عزای رضا
ز دیده خون بفشانم رضا رضا گویم
رضا ، به شهر خراسان غریب وتنها ماند
حدیث غربت او را به صد نوا گویم
ز غم زنم به دل وجان شیعیان آتش
اگر ز غربت مظلوم کربلا گویم
ز پیکرش بسرایم سخن که شد پامال
و یا ز راس منیرش که شد جدا گویم
غم یتیمی طفلش سکینه برشمرم
و یا ز زینب و کلثوم بی نوا گویم
جدا جدا دل اهل عزا بسوزانم
اگر مصائب او را جدا جدا گویم
رسیده کار به جایی که رو کنم به نجف
غریبی پسرش را به مرتضی گویم
ز تشنه کامی اورو کنم به سوی بقیع
برای فاطمه با چشم پر بکا گویم
توجهی به مدینه کنم به چشم پرآب
به خون طپیدن او را به مصطفی گویم
حدیث غربت مظلوم کربلا « ترکی »
به هر کجا که شود مجلسی بپا گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد دل خود و عشق به یار آشنا میگوید و غمهایی را که در دل دارد، برملا میکند. او به مجلس عزای امام رضا اشاره میکند و با اشک، یاد او را زنده میکند. سپس به غربت امام رضا در خراسان و مظلومیت اهل بیت، بهویژه یتیمی کودکان مانند سکینه، و درد زینب و کلثوم میپردازد. شاعر میخواهد با بیان مصائب اهل بیت، دل شیعیان را به سوز و آتش بکشد و یاد مظلومیتها را زنده نگه دارد. او به نجف و بقیع نیز اشاره میکند و از تشنگی و غم امام حسین و اهل بیت سخن میگوید و در نهایت، بر غربت آنها تاکید میکند.