نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۹ - در بیان آنکه آدمی چنانکه زید چنان میرد؛ باز همچنان حشر شود. ذات او از آنچه هست نگردد و چیز دیگر نشود آنچنانکه دانه‌های گندم و جو و برنج و گاورس و غیرها من الحبوب را چون در زمین بیندازند و بکارند از زمین همان رویند و سر برآرند اگر گندم است گن سلطان ولد

سلطان ولد / ولدنامه / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نشنیدی که شاه جمله رسل

مهدی و هادی و خفیر سبل

گفت روشن کما تعیشون دان

در تموتون همان صفت برخوان

شخص از مرگ اگرچه بگدازد

رخت هستی ز تن بپردازد

نشود بعد مرگ چیز دگر

زهر کی گردد از گداز شکر؟

سرمه سرمه است اگرچه گردد خرد

نشود صاف او ز سودن دُرد

چیز دیگر کجا شود آن ذات؟

چونکه او را بدل نگشت صفات

بلکه از خرد گشتن افزاید

وصف خود را تمام بنماید

همچنین ذات و وصف جمله حبوب

چون شود خرد هم بود مطلوب

گندم ار خرد شد همان باشد

جو نخواند کسی کش آن باشد

گر گدازد ز نار کس زر را

عین آن است بهر زیور را

همچنین نقره و مس و ارزیز

نشوند از گداز دیگر چیز

چون گدازند هم همان باشند

هرچه گردند همچنان باشند

دانه‌هایی که رفت زیر زمین

نیست گشت و گداخت اندر طین

آخر کار چون برآرد سر

عین دانه بود نه چیز دگر

همچنین هر کسی که مرد اینجا

همچنان حشر گردد ای جویا

گر تقی بود متقی خیزد

ور شقی بود هم شقی خیزد

مرگ همرنگ آدمی است یقین

بر ولی لطف و بر عدو زو کین

مرگ مانند آینه است و در او

روی خود دید هر بد و نیکو

اینکه از مرگ گشته‌ای ترسان

ترست از خود بوَد یقین می‌دان

زشت رخسار توست نی رخ مرگ

جان تو چون درخت و مرگ چو برگ

از تو رسته است اگر نکو گر بد

ناخوش و خوش ضمیر توست از خود

بنگر چون شکر در آب رود

اندر آن آب آن شکر چه شود ؟

یک جُلابی شود خوش و شیرین

چون ملاقات خسرو و شیرین

دل عاشق بود چو آن شکر

در هر آن آب کاو برفت بخور

غیر عاشق چو زهر قتال است

بد و نحس و خبیث و نکال است

گر بمیرد وگر زید آن دون

نشود زانچه بود دیگر گون

هست این را نظایر بسیار

عاقلان را بس است این مقدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم مرگ و ارتباط آن با شخصیت انسان‌ها می‌پردازد. شاعر توضیح می‌دهد که مرگ، نه چیز جدیدی به زندگی انسان اضافه می‌کند و نه چیزی از آن کم می‌کند. او بیان می‌کند که انسان پس از مرگ، با همان خصوصیات و صفاتی که در زندگی داشته، دوباره برمی‌گردد. مرگ مانند آینه‌ای است که در آن انسان می‌تواند روی خود را ببیند و در واقع ترس از مرگ، ترس از خود و صفات خود است. همچنین، شاعر اشاره می‌کند که مانند تبدیل گندم به آرد، انسان‌ها نیز در فرایند مرگ تغییر شکل نمی‌دهند و به همان صورت که بودند، در حشر و نشر خود باقی می‌مانند. کیفیت زندگی هر فرد توسط عمل‌ها و نیت‌های او تعیین می‌شود و مرگ فقط به منزله گذر از یک مرحله به مرحله دیگر است. در نهایت، شاعر به عقل و درک انسان‌ها تأکید می‌کند تا به این حقایق پی ببرند.