نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

در ملک نیکبخت و وصایائی که فرزندان را بوقت وفات فرمود سعدالدین وراوینی

سعدالدین وراوینی / باب دوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بخش 1

ملک‌زاده گفت: آورده‌اند که ملکی بود که از ملوک سلف، شش فرزند خلف داشت، همه بسماحتِ طبع و سجاحت خلق و نباهت قدر و نزاهت عرض مذکور و موصوف لیکن فرزند مهمترین که باقعهٔ القوم و واسطهٔ العقدِ ایشان بود، اسرارِ فرِّ ایزدی از اساریرِ جبهتِ او اشراق کردی و نور نظر الهی از منظر و مخبرِ او سایه بر آفاق انداختی و سر انگشت ایماءِ عقل از سیماءِ او این نشان دادی.

هَذَا ابنُ خَیرِ مُلُوکِ الأَرضِ قاطِبَهً

فَاِن حَسِبتَ مَقالِی مُوهِماً فَسَلِ

چون ملک را نوبت پادشاهی بسر آمد و این دو فرّاش زنگی و رومی که سرا پردهٔ کبریاء او بر عرش زدندی، فرشِ عمرش در نوشتند، هنگام آن فراز آمد که ازین جهان بگذرد و بر دیگران بگذارد، فرزندان را بخواند و بنشاند و گفت: بدانید که من از جهان نصیبِ خویش یافتم و آنچ اندر ازل مقسوم بود، خوردم، سرد و گرمِ روزگار دیدم و تلخ و شیرین او چشیدم و تنبیهِ لَا تَنسَ نَصیِبَکَ مِنَ الدُّنیَا همیشه نصب عین خاطر داشتم و در زرعِ حسنات لِیَومِ الحَصَادِ بقدر وسع کوشیدم، امروز که ستارهٔ بقای من سیاه شد و روز عمر بآفتاب زرد فنا رسید، مرا راهی‌در پیش آمد که از رفتن آن چاره نیست و اگرچ گفته‌اند:

امّا این رفتن بر من سخت آسان مینماید که چون شما فرزندان شایسته و بایسته و هنرنمای و فرهنگی و دانش‌پژوه و مقبل نهاد یادگار میگذارم. اکنون از شما میخواهم که وصایای من در قضایای امور دنیا نگاه دارید و معلوم کنید که بهترین گلی که در بوستانِ اخلاق بشکفد و بنسیم آن مشامِ عقل معطّر گردد، سپاس داری و شکر گزاریست و شکر مجلبهٔ مزیدِ نعمت و افزونی مواهب ایزدست، تَعَالی شَانُهُ و این صفت را از خود حکایت میکند آنجا که در جزایِ عمل بندگان می‌فرماید: إِن تُقرِضُوا اللهَ قَرضاً حَسنا یُضاعِفهُ لَکُم وَ یَغفِر لَکُم وَ اللهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ.

و گفته‌اند: سپاس‌دار باش تا سزاوار نیکی باشی، مَن شَکَرَ القَلیلَ استَحَقَّ الجَزیلَ و بردبار شو تا ایمن شوی و داد از خویشتن بده، تا داورت بکار نیاید و از خود بهر آنچ کنی، راضی مشو تا مردمت دشمن نگیرند، مَن رَضِیَ عَن نَفسِهِ کَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَیهِ و باددستی و تبذیر از جود و سخا مشمر، إِنَّ المُبَذِّرینَ کانُوا اِخوَانَ الشَّیاطِینِ و بخل و امساک از کدخدائی مدان و عدالت میان هر دو صفت نگه دار، اگرچ گفته‌اند:

که استاد سرای ازل این کدخدائی از بهر تو نیکو کردست و میزان تسویت هر دو بدست تو باز داده، وَ لَا تَجعَل یَدَکَ مَغلُولَهً اِلَی عُنقِکَ وَ لا تَبسَطها کُلَّ البَسطِ، و بد دلی را بردباری نام منه، ع، وَ حِلمُ الفَتَی فِی غَیرِ مَوضِعِهِ جَهلٌ، و کاهلی و خامی را خرسندی مخوان که نقشِ عالمِ حدوث در کارگاه جبر و قدر چنین بسته‌اند که تا تو دربست و گشادِ کارها میانِ جهد نبندی، ترا هیچ کار نگشاید.

و گفتار با کردار برابردار و رویِ حال خویش بوصمتِ خلاف و سمتِ دروغ سیاه مگردان و بدان که دروغ مظنّهٔ کفرست و ضمیمهٔ ضلال، حَیثُ قالَ: عَزَّ مِن قائِلٍ ، اِنَّما یَفتَرِی الکِذبَ الَّذینَ لا یؤمنونَ بِآیاتِ اللهِ ، و حقیقت بدان که عیب که از یک دروغ گفتن بنشیند بهزار راست برنخیزد و آنک بدروغ گوئی منسوب گشت، اگر راست گوید، ازو باور ندارند، مَن عُرِفَ بِالکِذبِ لَم یَجُز صِدقُهُ و تا توانی با دوست و دشمن راهِ احسان و اجمال می‌سپر که هم در دوستی بیفزاید و هم از دشمنی بکاهد.

وای فرزندان، بهیچ تأویل با بدان آشنایی مکنید تا شما راهمان نرسد که آن برزیگر را از مار رسید. ملک‌زادهٔ مهمترین که درّه‌التّاج ملک و قرّه‌العین ملک بود ، گفت، چون بود آن داستان؟

بخش 2

مرین راه را چون بپایان برند؟

که در منزل اوّلش جان برند

بخش 3

شکر گوی از پی زیادت را

عالم الغیب و الشّهادت را

کوست بی‌رنگ و خامه و پرگار

نعمت و شکرگوی و شکرگزار

بخش 4

فَلَا الجُودُ یُفنِی المَالَ وَ الجَدُّ مُقبِلٌ

وَ لَا البُخلُ یُبقِی المَالَ وَ الجَدُّ مُدبِرُ

بخش 5

گردِ دریا ورود جیحون گرد

ماهی از تابه صید نتوان کرد

آدمی گرچ بر زمانه مهست

ز آدمی خام دیوِ پخته بهست

بخش 6

جَامِل عَدُوَّکَ مَا استَطَعتَ فَاِنَّهُ

جَامِل عَدُوَّکَ مَا استَطَعتَ فَاِنَّهُ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

ملک زاده داستانی را نقل می‌کند درباره‌ی پادشاهی که شش فرزند شایسته داشت. او در آستانه‌ی مرگ به فرزندانش وصایایی می‌دهد و اهمیت شکرگزاری و سپاس را به عنوان بهترین ویژگی انسانی مورد تأکید قرار می‌دهد. وی از تجارب زندگی‌اش سخن می‌گوید و به فرزندانش می‌آموزد که در زندگی از روی خودخواهی عمل نکنند و دلسوزانه رفتار نمایند، همچنین بر ضرورت راستگویی و دوری از دروغ تأکید می‌کند. در نهایت، او بر اهمیت حسن رفتار با دوستان و حتی دشمنان تأکید دارد و از فرزندانش می‌خواهد که از آشنایی با بدی‌ها دوری کنند.