نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

داستان زغنِ ماهی‌خوار با ماهی سعدالدین وراوینی

سعدالدین وراوینی / باب ششم / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

بخش 1

زیرک گفت : آورده‌اند که زغنی بود، چند روز بگذشت تا از مور و ملخ و هوامّ و حشرات که طعمهٔ او بود، هیچ نیافت که بدان سدِّ جوعی کردی و لوعتِ نایرهٔ گرسنگی را تسکینی دادی. یک روز بطلبِ روزی برخاست و بکنارِ جویباری چون متصیّدی مترصّد بنشست تا از شبکهٔ ارزاق شکاری درافکند ناگاه ماهئی در پیش او بگذشت، زغن بجست و او را بگرفت، خواست که فرو برد. ماهی گفت : مَا العُصفُورُ وَ دَسَمُهُ وَ البُرغُوثُ وَ دَمُهُ ؟ ترا از خوردنِ من چه سیری بود ؟ لیکن اگر مرا بجان امان دهی هر روزه ده‌ماهی شیم از سیمِ ده دهی و برفِ دی مهی سپیدتر و پاکیزه‌تر بر همین جایگاه و همین ممرّ بگذرانم تا یکایک می‌گیری و بمرادِ دل بکار می‌بری و اگر واثق نمی‌شوی و بقولِ مجرّد مرا مصدّق نمیداری، مرا سوگندی مغلّظ ده که آنچ گفتم ، در عمل آرم. زغن گفت : بگو خدا. منقار از هم باز رفتن و ماهی چون لقمهٔ تنگ روزیان در آب افتادن یکی بود.

چرخ از دهنم نواله‌در خاک افکند

دولت قدحم پیشِ لب آورد و بریخت

و او خایب و نادم بماند ع ، کَرَاجٍ آبَ مَکسُورَ النِّصَابِ . این فسانه از بهر آن گفتم تا اوّل و آخرِ این کار نیکو بنگری و فاتحت با خاتمت برابر کنی و بدانی که خوض پیوستن اولیتر یا عنانِ عزم بازکشیدن، تا نه تعجیلی رود که در ورطهٔ ندامت افکند و نه توقّفی که از ادراکِ فرصت باز دارد.

زروی گفت : گفته‌اند چون بزرگی بمردم رسد، هرچ تدبیرِ صایب ورایِ راست باشد، با خود بیاورد و چشمِ بصیرت بسته بگشاید تا در آیینهٔ فکرت مغبّاتِ احوال و و مغیّبات مآل تمام مطالعه کند و خردترکاری ازو بزرگ نماید، همچون سنگ‌پارهٔ که در آبِ صافی اندازی، بحجم اضعافِ آن بینند که باشد. توازین معنی فارغ باش و بدانک مردم پنج گروه را از درویشان شمرند، یکی آنک از خرد و دانش بهره ندارد، دوم آنک مزاجِ ملول داشته باشد ، سوم آنک از لذّتِ امن محرومست، چهارم آنک بنظرِ حقارت سوی او نگرند، پنجم آنک همیشه نیازمند و محتاج باشد و تو از میان مردم پیوسته رانده و آزرده باشی و نافِ وجود تو بر شکم‌خواری و نیازمندی زده‌اند. بکوش تا عرض خود را از آلایشِ این نقایص طهارت دهی. زیرک گفت: نیکو گفتی این سخن. لیکن من هر چند در حاصلِ کار این جهان می‌نگرم، هرک زیادت از حاجت طلبد، خود را بندهٔ آز و خشم می‌کند و این هر دو خصم چون بر مرد چیرگی یافتند، دفعِ ایشان دشوار دست دهد و مردمِ نادان ندانسته‌اند که عمل خانهٔ امل ایشان چون قبهٔ حباب و سدّهٔ سحاب بنیاد بر باد و آب دارد ، اسبابِ زخارف در پیشِ سیلِ جارف فراهم آورده‌اند و برهم نهاده و آخرالامر بآب سیاهِ عدم فرو داده، قُل هَل أُنَبِّئُکُم بِالأَخسَرِینَ اَعمَالاً الذِّینَ ضَلَّ سَعیُهُم فِی الحَیوهِٔ الدُّنیُا وَ هُم یَحسَبُونَ اَنَّهُم یُحسِنُونَ صُنعا ؛ و گروهی که زیادت را در مالِ دنیا نقصان شمردند و دانستند که آن شمل را شتائی و آن جمع را تفرقهٔ در عقبست، درین کهنه رباط از امورِ این جهانی بمنزلِ اوساط فرو آمدند و سبیلِ صواب هنگامِ گذشتن از آنجا بدست آوردند، چنانک رمه سالار گفت با شبان. زروی پرسید چون بود آن داستان ؟

بخش 2

وَ ایَّاکَ وَالأَمرَ الَّذِی اِن تَوَسَّعَت

مَوَارِدُهُ ضَاقَت عَلَیکَ المَصَادِرُ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

زیرک، داستانی را نقل می‌کند درباره یک زغن که به دنبال طعمه می‌گشت و نتوانست چیزی پیدا کند. پس از چند روز، در کنار جوی آب نشسته و منتظر شکار بود. ناگهان ماهی‌ای از جلوی او گذشت و زغن آن را گرفت. ماهی به زغن گفت که خوردن او چه فایده‌ای دارد و اگر به او امان بدهد، هر روز ده ماهی به او خواهد داد. زغن، با تردید به ماهی پاسخ داد و در نهایت، به این نتیجه رسید که در زندگی هیچ چیز دائمی نیست و باید از فرصت‌ها بهره‌برداری کند. سپس زرویش، به اهمیت تدبیر و دوراندیشی در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که افراد بسیاری به علت جهل و طمع گرفتار مشکلات می‌شوند. او توضیح می‌دهد که برخی از مردم به خاطر نقص‌هایشان از دیگران طرد شده و در فقر و نیاز و احساس حقارت باقی می‌مانند. در پایان، زیرک تأکید می‌کند که باید از دنیا و زیاده‌طلبی فرار کرد، زیرا اینگونه زندگی به عدم ختم می‌شود.