شمارهٔ ۱۲ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
انک بر تخت مکرمت شاه است
شرف الدینِ حق شرفشاه است
در تکاپوی خدمتش جوزا
از کمر بستگان درگاه است
وز پی امتثال فرمانش
چرخ را دیده بر سر راه است
لطف او بر صحیفه های ریاض
کاتب نقش صبغة الله است
کوه در پیش حلم راسخ او
همچو در پیش کهربا کاه است
در نفاذ امور نتوان گفت
که مر او را فلک ز اشباه است
پیش او حمله های شیر فلک
راست چون حیله های روباه است
ای ز رفعت به منزلی که در او
طاق گردون نظیر خر گاه است
قصه فاقه های من که مقیم
چون ثناهای تودر افواه است
بر تو پوشیده نیست از پی آنک
رایت از سرّ غیب آگاه است
تحفه لطف چون طمع دارم
چون فلک با زمین به اکراه است
یوسف ناز دیده خردم
از جفای زمانه در چاه است
اعتمادم پس از خدا بر توست
زانک ایّام نیک بدخواه است
تا به تقدیر با بقای فلک
نسبت ماه و هفته کوتاه است
مدد مدت بقای تو باد
هرچه در دهر هفته و ماه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شکوه و مقام یک شاه به نام شرفالدین یا شرفشاه است که در خدمت مردم و درگاه خود کوشاست. شاعر به ستایش حلم و بزرگواری او پرداخته و او را به کوهی محکم تشبیه کرده است. در ادامه به تأثیر مثبت او بر امور و مشکلات اشاره میکند و به تفاوت زیرکی او با دیگران میپردازد. شاعر همچنین از رنجهای خود و سختیهای زمانه سخن میگوید و به قدرت و لطف شاه برای عبور از این مشکلات امید دارد. در نهایت، شاعر دعا میکند که بقای شاه مستدام باشد.